نقش بر آب ...

 

 

نقش بر آب ...

دوش شیخ بر در  میخانه آمد و خراب شد
 آنچه که اش ناروا میدانست  نقش آب شد
 پدر سوخته گیش ز آنرو  کامل دانستم
 شیخ  به طمع . وسوسه شد و مجاب شد

 

                      م. شیدا ...فوریه دوهزار و نه ...///

 

 

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سکوت....

خوش بحال شیخ؟.... یا بیچاره شیخ؟..... مگرفرقی هم دارد.... آبرویی رفت ..این هم روی همه ابهای دنیا ! ماناباشید.... راستی ! ازخواب زسمتانی بدرشدم

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم به من که آخرینه ی آواره های عاشقم چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی نذار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها دقیقه ها غزل می گن وقتی سکوتو می شکنی قناریا عاشق می شن وقتی تو حرف می زنی ...[دلشکسته]

داش آکل

کجایی داش شیدا خوبی کامنتهای خصوصی رو میخونی فقط میخوام بدونی ما مخلصیم سالم و پاینده باشی نازنین این هم تقدیم به بانوی شرقی از صمیم قلب... البته با اجازه شما تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری کجا آگاهی از شوریده حال کوه کن داری مرا از انجمن در گوشه‌ی خلوت نشانیدی ولی با مدعی خوش خلوتی در انجمن داری من آن شهرم که سیلاب محبت ساخت ویرانم تو آن گنجی که در ویرانه‌ی دلها وطن داری نخواهی بر سر خاک من آمد روز محشر هم که از هر سو هزاران کشته‌ی خونین کفن داری گرفتار( کمندت) تازه گردیدم به امیدی که لطف بی نهایت با اسیران کهن داری اگر از پرده رازم آشکارا شد چه غم دارم که پنهان از همه عالم نگاهی سوی من داری هم از موی تو پا بستم هم از بوی تو سر مستم که سنبل در سمن داری و گل در پیرهن داری تو هم یوسف کنی در چاه و هم از چه کشی بیرون که هم چاه ذقن داری و هم مشکین رسن داری کمان داری ندیدم در کمین گاه نظر چون تو که دلها را نشان غمزه‌ی ناوک فکن داری سزد گر قدر قیمت بشکنی عنبر فروشان را که خط عنبرین و طره عنبر شکن داری نجات از تلخ کامی می‌توان دادن فروغی را که هم شکر فشان یاقوت و هم شیر

داش آکل

که هم شکر فشان یاقوت و هم شیرین دهن داری