/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منم یک آریایی ...///

برای یلدا و داشی نازنینم سربداران نه اين زمانه کسی، عشق را سزاوار است ولی هرآنکه ببينی، به آن گرفتار است نمانده از دل و از عشق، در جهان اثری به غير سايه، که آن نيز نقش ِ ديوار است hahoraye bemanid...///

غزال

سلام..خیلی عالی بود

داش آکل

داش شیدا [گل] یلدایی[گل] خیلی با محبتین پاینده باشید همیشه[گل] نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافم سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم نادیا انجمن

من

سلام

پیدا

من رفتم امریکا

بی رنگ

هستم ، نیستم بازی خراب

منم یک آریایی ...///

بی رنگ عزیز برام در مورد خودت ایمیل بزن منتظرم...///

راوی پاییز

بشدت سرما خوردم :( با اینکه چیزی به بهار نمونده اما اصلا حس و حال سال جدید رو ندارم. با اینکه می دونم کلی اتفاق در راهه عمو جان...

منم یک آریایی ...///

بی رنگ عزیز کجایی؟ خبر جالبه میشه برام ایمیل بزنی منتظرم............... [دلشکسته][متفکر]

منم یک آریایی ...///

باغ سینه درید و رویش لاله زار است به صحرا و در و دشت هر جا نظر اندازی انبوه _ شقایق . دل_ عاشق _ زار است سلطان چه کسی باشد بر سفره _ نوروز هر بنده در این جمع . سلطانی تبار است می در مجلس _ جمشید و ساقی بسلامت ابریق ز گلرنگی همچون لب _ یار است مطرب . بنواز ما را با سازی دل انگیز نوروز شب است و ظلمت بکنار است چون باده _ روشن هوشیار کند ما را بس لذت مستانه در بوسه_ دلدار است گر غربت و تنهایی چنگی نزند بر دل دیگر چه غمی شیدا . باز عید و بهار است مارچ . 2002 .م. شیدا ...///